علم یا ثروت، پارادکس ارزش آفرینی در ذهن ایرانی


دکتر منصور دهستانی
مدرس و تسهیل گر مهارت های زندگی، توسعه و توانمندی سرمایه های انسانی

نگرش مکانیک و خطی به پدیده های پیرامونی و رخدادهای زندگی یکی از بزرگترین موانع توسعه در کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه است. این نوع نگرش که گاهی به آن نگرش صفر ویک نیز گفته می شود تحمیل نوع خاصی از انتخاب است که به آن " یا این یا آن " نیز گفته می شود.

نمی دانم ریشه این نوع نگرش در درس انشاء دوران ابتدایی کجاست و از چه زمانی انتخاب میان این دو برای دانش آموزان به عنوان یک پارادکس مطرح شده است، اما هر چه هست اولین تاثیری که بر ذهن کودک کنجکاو در اثر رویارویی با این موضوع انشاء باقی می ماند، پی ریزی نگرش دوگانه بودن علم و ثروت در درجه اول و تقابل میان این دو، در درجه دوم است.


تحمیل انتخاب میان علم یا ثروت، سبب می شود که از همان ابتدای شکل گیری نگرش و بینش کودکان و نوجوانان به مقوله علم آموزی و ثروت اندوزی، نوعی تناقض و یا دوگانگی میان علم و ثروت شکل بگیرد. اجازه بدهید با یک مثال ساده این نوع نگرش، یعنی نگرش مکانیک یا خطی به علم یا ثروت را نقد کنیم.

فرض کنید شما مدرک دکتری خود را از یک دانشگاه معتبر گرفته اید، اما زمینه کار در حوزه تخصصی شما فراهم نیست و یا تجربه کاری متناسب با دکتری کاری خود را ندارید، دراینصورت آیا بهتر نیست سرمایه ای برای راه اندازی کار و کسب داشته باشید تا مدرک دکتری بدون کاربرد؟ حال فرض کنید شما صندوق بزرگی از سکه های طلا دارید.


اما در جزیره ای دورافتاده و ناشناخته و خالی از سکنه در وسط اقیانوس آرام گرفتار شده اید، اما علم و تجربه عملی زنده ماندن در شرایط سخت را داشته باشید، در اینصورت آیا ثروت مورد نظر بیشتر به کارشما خواهد آمد یا علم و تجربه یاد شده؟ حال فرض کنید از نظر سرمایه و دارایی های شخصی جزو ثروتمندترین های دنیا باشید

اما فرزند یا همسر یا خودتان به بیماری ناشناخته بدون درمان ای گرفتار شوید و پزشکان به شما گفته باشند که احتمال زنده ماندن شما یا فرزند یا همسرتان وجود ندارد و باید برای مرگ آماده شوید، در اینصورت نیز ثروت و دارایی های شما به چه کار شما خواهد آمد؟

حال فرض کنید که در همان جزیره دورافتاده و خالی از سکنه در اقیانوس آرام، نه مدرک دکتری دارید و نه صندوق پر از سکه طلا، اما تجربه و مهارت کافی برای زنده ماندن در شرایط سخت را داشته باشید، در اینصورت نه علم و نه ثروت هیچ کدام برای شما ارزش نخواهد داشت.

بنابراین تفکیک انتخاب میان علم یا ثروت از بنیاد نادرست و نابجا و زمینه ساز تفکری مخرب در ذهن دانش آموزان است. این نگرش در پایان دوران تحصیل پیش از دانشگاه سبب می شود که فراگیران و دانش آموزان به جای اینکه هم در پی دانش( علم) و مهارت و هم ثروت باشند، تنها به یکی از آن دو و معمولا علم، بسنده کنند و گمان کنند که رفتن به دانشگاه مساوی است با تضمین موفقیت در آینده ویا برعکس!


امروزه در بیشتر کشورهای توسعه یافته
مهارت آموزی و حرفه آموزی به جای دانش آموزی مورد توجه نظام آموزشی کشور ها قرار گرفته است.

به این معنی که دانش آموزان به جای حفظ کردن محفوظ های غیر کاربردی یا غیر عملی در زندگی روزمره پس از یادگیری اصول اولیه نوشتن و خواندن و حساب کردن و مفاهیم اولیه علوم پایه، به کسب تجربه و افزایش مهارت های مختلف می پردازند و سپس با شرکت در دوره های مختلف کارورزی زمینه تولید ثروت و ارزش آفرینی اقتصادی در نظام ملی اقتصادی را فراهم می کنند.

برای مثال در کشور چین با آموزش مهارت های ساده تولید قطعات مختلف به خانواده ها در محله های مختلف و با سرمایه گذاری اولیه دولت، اعضای هر خانواده به تولید قطعات مورد نظر می پردازند و دولت به آن ها دستمزد متناسب با تولید می پردازد.

این نوع توانمندسازی سرمایه های انسانی سبب خویش فرمایی اقتصادی مردم از یک سو و از سوی دیگر سبب رونق و پویایی افراد برای توسعه اقتصادی و علمی خواهد شد.

نگرشی که اساسا بنیاد آن در کشوری مانند ایران فراهم نیست و وابستگی ذهنی و عملی مردم و دولت به درآمد ناشی از فروش نفت یا منابع خام و اولیه ملی است!

با این مقدمه یادآور می شوم که پس زمینه های اجتماعی و فرهنگی در ایران متناسب با ارزش آفرینی اقتصادی نیست.

برای مثال " ضرب المثل مال دنیا چرک کف دست اه" اولین تاثیر مستقیم ای که بر ذهن کودک و نوجوان ما می گذارد این است که ثروت = چرک و کثیف ، بنابراین هر وقت پول یا سرمایه ای به دستت رسید بکوش تا خود را از آن پاک کنی! یا این طرز فکر که " هر کس که دارا و ثروت مند است یا خودش دزد است یا از پدر یا اجداد ش به ارث برده!" چقدر می تواند خطرناک باشد.

چرا که با این طرز فکر شما به کودکان و نوجوانان خود می آموزید که در درجه اول دارایی و توانمندی اقتصادی هم سوی با اعمال و رفتار های غیر اخلاقی است و در درجه دوم برای کسب ثروت و یا ارزش آفرینی اقتصادی نیازی به دانش نیست و باید دست به کارهای غیر اخلاقی زد! نگرش دیگری که اینجا و آن جا به چشم می خورد آن است که
"دنیا برای اهل جهنم و آخرت برای اهل بهشت است! "

یعنی آن کس که با ایمان است و خداترس باید بکوشد که در پی تعادل اقتصادی یا افزایش توانمندی اقتصادی نباشد چرا که سبب خروج از راه بهشت می شود!

از این دست نگرش ها و تفکر ها امروز بسیار رواج یافته است و به نظر می رسد در حال حاضر بیشتر مردم رویه کسب درآمد از هر راه ممکن را پیش گرفته اند!

بیاییم از بعد دیگری به این مسئله نگاه کنیم، باید بپذیریم که آموزش های نظام آموزش و پرورش ما به طور کلی کاربردی و مهارت زا و ارزش آفرین نیست و محفوظات و افزایش دانش بدون کسب مهارت در آن عمده شده است. در این نوع آموزش، دانایی غیر کاربردی در مقابل ثروت آفرینی اقتصادی قرار خواهد گرفت.

چرا که فارغ التحصیل دبیرستان یا هنرستان ایرانی نه دانش علمی و فنی و مهارتی کافی برای خویش فرمایی اقتصادی را داراست و نه توانایی راه اندازی کار و کسب مولد و ارزش آفرین را.
البته در این نوع نظام های آموزشی به نظر می رسد، ثروت بهتر از علم غیر کاربردی باشد.
به عنوان جمع بندی و حسن ختام این مقاله ضروری است به چند مسئله اشاره کنم:
1. لازم است تا رویکرد بنیادین نظام آموزش و پرورش کشور از مدرک گرایی به مهارت آموزی تغییر کند

به گونه ای که در آن دانش آموزان و فراگیران در حوزه های مختلف ذهنی، جسمی، معنوی و عاطفی و اجتماعی توانمند باشند تا بتوانند علاوه بر تلاش برای سعادتمندی و احساس خوشبختی در زندگی، توان روی پای خود ایستادن در زندگی را بیابند.


2. به جای ترویج تفکر خطی"
علم بهتر است یا ثروت"، شایسته است موضوع " چگونه می توان ثروتمندی دانا یا دانشمندی ثروت مند" شد را مطرح کرد.

3. به خاطر داشته باشیم علم آموزی بدون مهارت آموزی و حفظ کردن بدون کسب مهارت و شایستگی عملی برای انجام دادن، دور ریختن سرمایه های انسانی و اقتصادی کشور و نسل های آینده است!


4. فراموش نکنیم که کارورزی و کسب مهارت های کارآفرینانه در کنار دانش آموزی از اولویت های اساسی در توسعه سرمایه های انسانی ملی است.


5. جدایی مدارس و دانشگاه ها از زنجیره تولید ارزش اقتصادی مسئله ای جدی است که لازم است برای آشتی میان دانشگاه و کشاورزی و صنعت و خدمات، فکری اساسی و همه سو نگر برای این نسل و نسل های آتی کرد.