خلاصه یکماه دیگر هم گذشت و این دوستمان هفته ای یکی دو بار به بانک مراجعه میکرده تا مثلا" یادآوری کند و پیگیر وامش باشد.

   ماه بعد هم در کمال ناباوری باز هم به او گفتند که اسمت رد نشده و اصلا" نمیدانیم چرا و چطور این اتفاق افتاده ولی الان کاریش نمیتوانیم بکنیم.

او میگوید، من عصبانی رفتم پیش رئیس بانک و ماجرا را گفتم و کلی داد و بیداد کردم و از آنجایی که آنچه بجایی نرسد فریاد است، آخرش مظلومانه به زبان محلی خودمان یک نفرینی - فحشی زیر لبی دادم و میخواستم بروم که رئیس بانک آنرا شنید و گفت که ای بابا، تو که هم محلی خودمونی که! مطمئن باش که حتما" کارتو پیگیری میکنم و از این حرفا.

خلاصه این بنده خدا تعریف میکنه که ما هم رفتیم سر کارمان.

از آنجایی که کارش شیفتی بود و هر هفته شیفتش عوض میشد، بعد از یکی - دو هفته از بانک زنگ میزنند به قسمت محل کارش و میگویند که به آقای فلانی بگویید به بانک مراجعه کند چون در قرعه کشی حسابهای قرض الحسنه، یکدستگاه Gen-2 برنده شده.

او میگوید که من باور نکردم و پیش خودم گفتم که حتما" یا همکاران من را دست انداخته اند یا پرسنل بانک دارند با من شوخی میکنند.

چون با رئیس بانک دعوا کرده بودم، رفتم سراغ معاون شعبه و تا خودم را معرفی کردم، دیدم که همه پرسنل دورم جمع شدند و تبریک میگویند و شیرینی میخواهند (انگار آنها این بنده خدا را برنده کرده اند).

رئیس بانک تا این مجموعه اتفاقات را دید، وا رفت و من هم از بیست میلیون و دویست و پنجاه هزار تومان مبلغ جایزه، دویست و پنجاه هزار تومنشو بعنوان شیرینی همانجا به پرسنل بانک دادم و با بقیه اش خانه ای در کرج خریدم... .